مقایسه | بلاگ

مقایسه

تعرفه تبلیغات در سایت


مقایسه

زنگ گوشی موبایل فربد،او را بیدار می کند.با چشمان خواب آلودش به موبایلش می نگرد:6:40  

 

پتو را کنار می زند و عینک کثیفش را به چشم.کتاب های کاملا مرتب درون کتابخانه ی کنج اتاق نرش را جلب می کند.سپس از پنجره بیرون را نگاه می کند.برف زمین را پوشانده.به دستشویی رفته و صورتش را شسته و اصلاح میکند.به سرعت یک لیوان قهوه با نان تست میخورد.وقت برایش طلاست.شلوار پارچه ایش را،بلوز چهارخانه مشکی و سفید،کراوات خاکستری و کت مخملیش را می پوشد و با برداشتن کیفش که درون آن همه اوراق مربوط به شرکت بود،از منزل بیرون می رود.

 

مش علی با صدای خروسش از خواب ناز بیدار می شود.به آرامی بلند می شود.آرتروز امانش را بریده.کتری را روشن می کند.ساعت قدیمی قهوه ای روی دیوار با تیک تاک های بلندش ساعت هشت و ده دقیقه را نشان می دهد.پالتو قدیمیش را روی دوش می اندازد و با گالش های قهوه ای روشنش از در خانه بیرون می رود.روی علف ها را لایه ای سفید پوشانده.به سمت طویله می رود.در چوبین آخور را به سختی باز میکند و به گوسفندانش نگاهی می اندازد؛در را می بندد و به خانه بر میگردد.

 

نیم ساعت بعد اهل خانه بیدار شده و مشغول صرف املت خوشمزه ی دست پخت مش علی هستند.

 

فربد با چهره ای خسته و عصبی به مانیتور کامپیوترش نگاه می کند.

 

_ چیزی شده؟

 

_نه مسعود.مرسی.فقط کم خوابیدم

 

ولی خیلی چیزهایش شده بود.خیلی مشکلات...که قابل گفتن نبودند...که باید آن ها را در خودش فرو بریزد...که باید در دل خود،تا آخر عمر مدفونشان می کرد...

 

مش علی برای گوسفندانش نی میزند.یکی از آهنگ هایی که خودش در طی این همه سال ساخته بود.از این آهنگ خیلی خوشش می آمد.مش علی از زندگیش خیلی راضی است.زندگی روستاییش خیلی زیباست...به یاد یکی از دوستانش به نام فربد افتاد...هیچ وقت نفهمیده بود او چگونه می تواند در تهران زندگی کند...

مقایسه,داستان کوتاه های نویسنده وبلاگ،روزبه عقیلی,dastan-kootah,وبلاگ,نیلوبلاگ,...
نویسنده : روزبه عقیلی بازدید : 1012 تاريخ : شنبه 28 دی 1392 ساعت: 22:49

آرشیو مطالب

نظر سنجی

بیشتر از کدام داستان خوشتان آمده است؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :