dastan-kootah

متن مرتبط با «چکمه» در سایت dastan-kootah نوشته شده است

چکمه

  • نیلوبلاگ

      چکمه نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی                                                     مادر لیلا، روزها، لیلا را می‌گذاشت پیش همسایه و می‌رفت سر كار. او توی كارگاه خیاطی كار می‌كرد. لیلا با دختر همسایه بازی می‌كرد. اسم دختر همسایه مریم بود. لیلا و مادرش در یكی از اتاقهای خانه مریم زندگی می‌كردند. لیلا پنج سال داشت و مریم یك سال از او بزرگتر بود. یك روز، عموی مریم برایش عروسكی آورد. آن روز، لیلا و مریم با آن خی...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی | داستان کوتاه |