dastan-kootah

متن مرتبط با «آخرین سفر کشتی خیالی» در سایت dastan-kootah نوشته شده است

آخرین امید

  • نیلوبلاگ

    آخرین امید صدای آهنگ بلند شاهین نجفی که از لپ تاپ پخش می شود در سراسر خانه میپیچد.با همان رپ همیشگی اش به انتقاد زمین و زمان می پردازد.این آهنگ هیچ هم خوانی با سنتور کنار اتاق ندارد.روی سنتور قهوه ای را خاک گرفته و سیم هایش هم کوک ندارد.در کنار سنتور که روی میزی عتیقه از جنس چوب بلوط قرار گرفته کتابخانه ی کوچکی متشکل از کتب درسی وجود دارد.کتابهای کمک آموزشی،روی هم و بدون هیچ نظم و ترتیبی در کنار کتابخانه روی زمین تلنبار شده اند....

    ادامه مطلب
  • سفر

  • نیلوبلاگ

    کوله ی پر از محتویاتم در پشتم سنگینی می کند. دست راستم زیراندازی گران قیمت را حمل می کند.کفش های کوهم در گل و لای روستا ی ساکت،شلپ و شلپ کنان و به سختی به پیش میرود.چمن های دور و بر خیابان بدون پیاده رو،اغلب زیر پاهای مردم له شده بودند.در گوشه ی خیابان ناگهان با صحنه ی دلخراشی روبرو شدم.مادری جوان و چادری با آرایشی غلیظ روی صورتش محکم با دست بر سر پسر شش هفت ساله اش می کوفت.پسرک هر بار نگاهی ملتمسانه به مادرش می انداخت و سپس توسری محکم دیگری می خورد.مادر تا مرا دید،چادرش را بسر ،دست فرزندش را به سرعت کشید و او را به مکان متروکه ی دیگری برد تا ادامه ی تنبیهش را که من مخل آن شده بودم ادامه دهد.بیچاره آن کودک...دلم خیلی برایش سوخت... حدود نیم ساعت بعد،پس از گذر از دو توده ی بزرگ آشغال بالاخر...

    ادامه مطلب
  • آخرین سفر کشتی خیالی

  • نیلوبلاگ

    آخرین سفر کشتی خیالی نویسنده: گابریل گارسیا مارکز برگردان: بهمن فرزانه                                                حالا به همه نشان خواهم داد من کی هستم، این را سالها بعد، با صدای کلفت مردانهاش بهخود گفت، سالها پس از آنکه برای اولین بار کشتی اقیانوسپیمای عظیم را دید که بدون نور و بدون سر و صدا، یکشب مانند یکساختمان بزرگ و متروک ازمقابل دهکده عبور کرد و طولش از سرتاسر دهکده بیشتر و قدش از بلندترین برج ناقوس کلیسا بلندتر بود و در ظلمت شب به سفر خود بهسمت شهر مس...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آخرین امید | داستان کوتاه های نویسنده وبلاگ،روزبه عقیلی | روزبه عقیلی | آخرین سفر کشتی خیالی | نویسنده:گابریل گارسیا مارکز | برگردان:بهمن فرزانه | داستان کوتاه |