dastan-kootah

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «جایزه ی 200هزار دلاری» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : مرگ در کویر و آخرین امید و مقایسه و طنین و مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو و دوستی و زندگینامه نیما یوشیج و شعری از اخوان ثالث و زندگینامه جلال ال احمد و محمود دولت آبادی گفت:... و بیوگرافی و زندگی نامه صادق هدایت و زندگی نامه صادق چوبک و زندگینامه هوشنگ مرادی کرمانی و جایزه ی 200هزار دلاری و دگرگونی دنیا و پیرمرد بر سر پل و آخرین سفر کشتی خیالی و یکی از همین روزها و فلوسی و 15کتاب جدید و دید و بازدید عید و گلدان چینی و رییس جمهور متهم است و درخت سیب و یادی ز گذشته و لطفی برای لایق و با من راه

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت dastan-kootah دسترسی پیدا کنید

مرگ در کویر

مرگ در کویر تک و تنها در زیر نور درخشان و سوزان خورشید،بی سرپناه،آب یا سایه ای به ناچار از روی تپه های مرتفع عبور می کند و برای دست یافتن به خوراکی که همچون آرزویی برای او می ماند به راه بی سرانجامش ادامه میدهد. موهای فردار سفیدش که از لا به لای موهای حنایی پیدا هستند،حدود سن وی را مشخص می نمایند.روباه میانه سال راهش را در کویر پیش می گیرد.پاهای خسته اش دیگر نای حرکت ندارند،مگر معجزه ای رسد،آبی رسد،غذایی رسد......

ادامه مطلب

آخرین امید

آخرین امید صدای آهنگ بلند شاهین نجفی که از لپ تاپ پخش می شود در سراسر خانه میپیچد.با همان رپ همیشگی اش به انتقاد زمین و زمان می پردازد.این آهنگ هیچ هم خوانی با سنتور کنار اتاق ندارد.روی سنتور قهوه ای را خاک گرفته و سیم هایش هم کوک ندارد.در کنار سنتور که روی میزی عتیقه از جنس چوب بلوط قرار گرفته کتابخانه ی کوچکی متشکل از کتب درسی وجود دارد.کتابهای کمک آموزشی،روی هم و بدون هیچ نظم و ترتیبی در کنار کتابخانه روی زمین تلنبار شده اند....

ادامه مطلب

مقایسه

مقایسه زنگ گوشی موبایل فربد،او را بیدار می کند.با چشمان خواب آلودش به موبایلش می نگرد:6:40   پتو را کنار می زند و عینک کثیفش را به چشم.کتاب های کاملا مرتب درون کتابخانه ی کنج اتاق نرش را جلب می کند.سپس از پنجره بیرون را نگاه می کند.برف زمین را پوشانده.به دستشویی رفته و صورتش را شسته و اصلاح میکند.به سرعت یک لیوان قهوه با نان تست میخورد.وقت برایش طلاست.شلوار پارچه ایش را،بلوز چهارخانه مشکی و سفید،کراوات خاکستری و کت مخملیش را می پوشد و با برداشتن کیفش که درون آن همه اوراق مربوط به شرکت بود،از منزل بیرون می رود. ...

ادامه مطلب

طنین

طنین همه جا را دود و مه غلیظی فرا گرفته است،من به دنبال گمشده ام میگردم... از خیابان عبور می کنم در حالی که صدای مبهم ماشین ها در میان مه غلیظ درون سرم گم شده است و من نمی توانم وقایع اطرافم را تحلیل کنم.شاید همین پنج دقیقه پیش بود که دست در دستان او داشتم و با هم به سمت پارک می رفتیم امّا الآن،سرگردان و حیران،تصوّر می کنم که از خیابانی عبور می کنم و به دنبال او می گردم تا شاید بتوانم از خودم و او در مقابل این مه غلیظ که ناگهان سطح شهر را فرا گرفته بود،محافظت کنم....

ادامه مطلب

مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو

سلام دوستان این یه مسابقه داستان نویسی برای افراد زیر15سال است که دوره ی سومش هست که برگزار میشه حتما بهش سر بزنید.داستان های قشنگی مینویسن و میتونین برای برنده شدن تلاش کنید. اینم لینک مسابقه ی داستان نویسی شازده کوچولو http://princeprize.blogfa.com/...

ادامه مطلب

دوستی

صدای قدم هایمان بر روی چمن سبز نمی آمد.به اطرافم نگاه میکنم.جلویم در آن دوردست کوهی عظیم سر برآورده.قله اش پوشیده از برف سپید است.نور خورشید بر برف ها می تابد.برف درخشان انگار در جلوی چشم هایم ذوب میشود.ولی این گونه نیست...برف ها ذوب نمی شوند فقط می درخشند....

ادامه مطلب

زندگینامه نیما یوشیج

زندگي نامه نيمايوشيج علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيست‌ويكم آبان‌ماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقه‌اي به‌نام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايه‌ي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما توانست معيارهاي هزارساله‌ي شعر فارسي را كه تغييرناپذير و مقدس و ابدي مي‌نمود، با شعرها و راي‌هاي محكم و مستدلش، تحول بخشد. .در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده ياد گرفت”. ...

ادامه مطلب

شعری از اخوان ثالث

اشعار زیبا اي تكيه گاه و پناه زيباترين لحظه هاي پرعصمت و پرشكوه تنهائي و خلوت من! اي شط شيرين پرشوكت من!...

ادامه مطلب

زندگینامه جلال ال احمد

زندگینامه جلال ال احمد جلال در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد . دبستان را که به پایان رساند ، پدرش دیگر اجازه درس خواندن را به او نداد و او ناچارا به سمت بازار کار رفت ، تا اینکه پنهانی در کلاسهای دارالفنون ثبت نام کرد . روزها به کار سیم کشی برق و ساعت سازی مشغول بود و شبها درس می خواند. در سالهای آخر دبیرستان با حزب توده آشنا شد و با دوستان و همفکرانش به برگزاری میتینگ ها و جلساتی در این زمینه پرداخت . با درآمدی که از کار بدست آورده بود ، دبیرستان را به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) شد . دانشگاه را که به پایان رساند ، به شغل معلمی مشغول شد . ...

ادامه مطلب

محمود دولت آبادی گفت:...

محمود دولت آبادی: می خواهم یك نویسنده ی ایرانی در كشورم باقی بمانم         ...

ادامه مطلب

بیوگرافی و زندگی نامه صادق هدایت

بیوگرافی و زندگی نامه صادق هدایت از کودکی تا آغاز جوانی صادق هدایت در ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران در خانواده‌ای اصیل متولد شد. پدرش هدایت‌قلی‌خان (اعتضاد الملک) و نام مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبر السلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضاد الملک بود. جدّ اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت. ...

ادامه مطلب

زندگی نامه صادق چوبک

زندگی نامه صادق چوبک صادق چوبک، در سال ۱۲۹۵ هجری خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند....

ادامه مطلب

زندگینامه هوشنگ مرادی کرمانی

زندگینامه هوشنگ مرداي كرماني  « من هوشنگ مرادی کرمانی هستم .16 شهريور ماه 1323 در روستاي سيرچ از توابع كرمان، در منتهای سختي و محروميت و فقر به دنيا آمدم، از 8 سالگي كار كرده‌‏ام ؛ از همين دوران به خواندن علاقه خاصي داشتم». يك بار در كودكي براي خريد كتاب اقدام به خالي كردن نمك ازكاميون مي‌‏كند ، در پايان شب اگر چه با پول زحمت خود كتاب را مي‌‏خرد اما به دليل زخم‌‏هاي به وجود آمده ازسختی سنگ های نمک در دستش،براي خواندن كتاب مجبور مي‌‏شود آن را با زبان ورق بزند. ...

ادامه مطلب

جایزه ی 200هزار دلاری

نگاهی به گران قیمت ترین جوایز ادبی دنیا؛ این وسوسه ی لذت بخش اگر به پاس نوشتن یك كتاب تحسین برانگیز، ۲۰۰ هزار دلار جایزه ی نقدی می گرفتید، آیا باز هم به نویسندگی ادامه می دادید؟ ...

ادامه مطلب

دگرگونی دنیا

دگرگونی دنیا نویسنده: ارنست همینگوی برگردان: احمد گلشیری                                           مرد گفت: «خب، یه چیزی بگو.»  دختر گفت: «نه، نمی تونم.»  - «منظورت اینه که نمی خوای درباره ش حرف بزنی؟»  دختر گفت: «نمی تونم. منظورم همینه.»  - «منظورت اینه که نمی خوای درباره ش حرف بزنی؟»  دختر گفت: «آره، هر جور دوست داری برداشت کن.»  - «نمی خوام هر جور دوست دارم برداشت کنم. کاش می خواستم.»  دختر گفت: «تو خیلی وقته برداشتت رو کرده ا ی.» ........

ادامه مطلب

پیرمرد بر سر پل

پیرمرد بر سر پل نویسنده: ارنست همینگوی برگردان: احمد گلشیری                                           پیرمردی با عینکی دوره فلزی و لباس خاک آلود کنار جاده نشسته بود. روی رودخانه پلی چوبی کشیده بودند و گاریها، کامیونها، مردها، زنها و بچه ها از روی آن می گذشتند. گاریها که با قاطر کشیده می شدند، به سنگینی از شیب ساحل بالا می رفتند، سربازها پره چرخ ها را می گرفتند و آنها را به جلو می راندند. کامیون ها به سختی به بالا می لغزیدند و دور می شدند و همه پل را پشت سر می گذاشتند. ........

ادامه مطلب

آخرین سفر کشتی خیالی

آخرین سفر کشتی خیالی نویسنده: گابریل گارسیا مارکز برگردان: بهمن فرزانه                                                حالا به همه نشان خواهم داد من کی هستم، این را سال ها بعد، با صدای کلفت مردانه اش به خود گفت، سال ها پس از آن که برای اولین بار کشتی اقیانوس پیمای عظیم را دید که بدون نور و بدون سر و صدا، یک شب مانند یک ساختمان بزرگ و متروک ازمقابل دهکده عبور کرد و طولش از سرتاسر دهکده بیشتر و قدش از بلندترین برج ناقوس کلیسا بلندتر بود و در ظلمت شب به سفر خود به سمت شهر مستعمره ای طرف دیگر خلیج ادامه داد، شهری که برای مقابله با دزدان دریایی، مملو از قلعه های جنگ...

ادامه مطلب

یکی از همین روزها

یکی از همین روزها نویسنده: گابریل گارسیا مارکز برگردان: محمد رضا قلیچ خانی   دوشنبه با هوای گرم آغاز شد و خبری هم از باران نبود. آرلیو اسکاور که دندانپزشک تجربی بود ، صبح زود سر ساعت شش مطبش را باز کرد. چند دندان مصنوعی را که هنوز در قالب پلاستیکی بودند از کابینت شیشه ای برداشت و یک مشت ابزار را به ترتیب اندازه چنان روی میز چید که انگار به نمایش گذاشته است. پیراهن راه راه بدون یقه ای را که دکمه فلزی طلایی رنگی در بالا داشت پوشید و بند شلوارش را بست. شق ورق و استخوانی بود و نگاهش هیچ تناسبی با شرایط محیط کارش نداشت و به نگاه مرده ها می مانست. ........

ادامه مطلب

فلوسی

فلوسی نویسنده: وودی آلن برگردان: صفدر تقی زاده                                یکی از شگردهای لازم برای کارآگاه شدن این است که آدم همیشه ی خدا، شانه هایش را بالا بگیرد و قدری قوز کند. به همین علت بود که وقتی این موجود فلک زده ای موسوم به «ورد بابکوک» ترسان و لرزان به دفتر کار من آمد و کارت شناسایی اش را روی میز گذاشت، می بایست فی الفور به آن احساس سرمایی که ستون فقراتم را یکهو لرزاند، اعتماد می کردم.  گفت:«کایزر شما هستین؟ کایزر لوپوویتس؟»  آشکارا اعتراف کردم:«بله، تو شناسنامه م که این جور نوشته.» ..... ..... ـ دستم به دامنتون، آقای کایزر. توطئه چیدن، می خوان ازم باج کلونی بگیرن. توروخدا به دادم برسین!  مثل خواننده ی ...

ادامه مطلب

15کتاب جدید

پانزده عنوان كتاب تازه توسط یك مؤسسه ی انتشاراتی به چاپ رسید: كتاب «هنر به منزله تجربه» نوشته جان دیویی با ترجمه مسعود علیا در ۵۱۹ صفحه با شمارگان ۱۶۵۰ نسخه و قیمت ۲۲ هزار تومان از سوی انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است . در معرفی این كتاب عنوان شده است: «هنر به منزله تجربه» نمونه ای كلاسیك از رویكرد عملگرایانه (پراگماتیستی) به هنر است و به قلم فیلسوفی نوشته شده است كه خود یكی از نامدارترین متفكران عملگرا محسوب می شود. ...

ادامه مطلب

دید و بازدید عید

  دید و بازدید عید از کتاب: دید و بازدید نویسنده: جلال آل احمد        سلام. حضرت آقای استاد تشریف دارند؟ بفرمایید فلانی است. - ... صدای استاد از داخل اتاق بلند شد و از حیاط گذشت که با صدای کشیده می گفت: «آقای ... بفرمایید تو ... کلبه ی ... در ... ویشی ... که صاحب و دربون ... نداره.» - به به ! سلام آقای من ! گل آوردی؛ لطف کردی؛ بیا جانم ! بیا بنشین پهلوی من و از آن بهاریه های عالی که همراه داری برای ..... ..... ما بخوان، بخوان تا روحمان تازه شود. ما که فقط به عشق شما جوان ها زنده ایم ... - اختیار دارید حضرت آقای استاد، بنده د ... ر مقابل شما ؟! اختیار دارید. - نه نمیشه. به جان خودم نمیشه حتماً باید بخونی و گرنه روحم کسل میشه. - حضرت استاد اطلاع دارند که بنده شعر نمی سازم. آن هم در حضرت شما؟ - به ! مگه ممکن است؟ من می دونم که هیچ وقت بی ش...

ادامه مطلب

گلدان چینی

  گلدان چینی از کتاب: دید و بازدید نویسنده: جلال آل احمد                                       اتوبوس پر شد و راه افتاد. آخرین نفری که سوار شد یک گلدان چینی عتیقه و گران بها در دست و از روی احتیاط در حالی که سعی می کرد تعادل خود را حفظ کند به طرف عقب ماشین رفت. مردم عقب اتوبوس جا به جا شدند و این نفر پنجمی را به زور جا دادند. ..... ..... مردی بود چهل و چند ساله؛ پالتو آبرومندی داشت و کلاهش نو و تمیز بود. همان دستش که به گلدان چینی بند بود، با یک دستکش چرمی نو پوشیده شده بود. در صندلی عقب ماشین، چهار نفر دیگر عبارت بودند از دوتا زن چادر نمازی که با هم هرهر و کرکر می کردند و دوتای دیگر، یکی م...

ادامه مطلب

رییس جمهور متهم است

چهار قتل در عرض سه هفته اتفاق افتاد و هر چهار مقتول نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري يك سال قبل بودند. البته هيچ كدام مقام يا مسؤوليت درخور توجهي نداشتند ولي آن قدر معروف بودند كه موضوع بحث اكثر مردم و صفحه ي اول همه ي روزنامه ها را به خود اختصاص دهند. ...

ادامه مطلب

درخت سیب

  درخت سیب   روزبه عقیلی تنها راه حل همان بود.شرورانه شاخه ای را شکست.نردبان طوسی را به درخت تکیه داد.سایه های بلند درخت،او را از نظر هر کس که بخواهد او را زیر نظر بگیرد،پنهان کرد.دستانش را بر کوچک ترین شاخه گذاشت و خود را بالا کشید.پاهایش را در سوراخ سنبه های درخت قرار می داد و هر لحظه از زمین تاریک دور میشد.چراغهای خانه ها در دور کور سویی داشتند. تشخیص دادن پنجره ی بزرگ خانه ی مورد نظر از لا به لای برگها و شاخه های درخت سیب مشکل بود...

ادامه مطلب

یادی ز گذشته

  پیرمرد به زنش گفت: " بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم " پیرزن قبول کرد. فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه ازش پرسید: " چرا گریه میکنی؟ " پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: !...بابام نذاشت بیام ...

ادامه مطلب

لطفی برای لایق

گاهی وقتی کسی از زندگیتان می رود                                             دارد به شما لطف می کند ، او فضایی خالی بجا میگذارد برای کسی که                                 لیاقت آنجا بودن را داشته باشد......

ادامه مطلب

با من راه بیا

با من راه بیا!/نویسنده: صدیقه حسینی از پشت هم می شناسمش. با آن موهای پرپشت سیاه که هر کدام شبیه یک علامت سوال کوچک فرخورده؛ اصلا ً شاید برای همین است که علی انقدر کم حرف می زند. حتماً تمام مدتی که ساکت یک جا نشسته و یا قدم می زند و چشم از کفش هایش برنمی دارد به جواب این همه علامت سوال که از سرش بیرون زده و تا روی پیشانی اش جلو آمده فکر می کند. آرام یک جوری که خودم هم به زحمت می شنوم صدایش می کنم و بعد می دوم که به قدم های بلندش برسم. انگار حس کرده باشد کسی دنبالش می دود، برمی گردد و من را می بیند و حتما ً از شکل دویدنم است که می زند زیر خنده، همین خنده اش جسورم می کند که طلبکارانه می گویم: نمی شنوی انقدر صدات می کنم؟! دیگر نمی خندد. انگار تازه یادش آمده باشد حالا وقت خندیدن نیست فقط می گوید: نه!...

ادامه مطلب

کلیدی در آسمان

کلیدی در آسمان/نویسنده: سمیه عابد   چیزی به خفه شدنت نمانده، به حیاط می زنی تا نفس بکشی و بغضی را که راه گلویت را بسته است گریه کنی. روی نرده ی ایوان خم می شوی. اشک امانت نمی دهد و فرو می چکند در باغچه، روی خاک ترک خورده. نفست پس می رود. راست می شوی تا مگر راه هوا باز شود. بی فایده است .سر را بالاتر می گیری، درست موازی ابرها. سرت که گیج می رود می نشینی. صدای ازدحام و مشاجره اهل خانه آزارت می دهد. همچنان با فریاد همدیگر را متهم می کنند. صدایی که رفته رفته اوج گرفته صدای همانهایی ست که پیشاپیش رخت سیاه خود را برتن کرده اند. کاش لحظه ای ساکت شوند ولی باز هم همهمه  و باز... و این همه فریاد برای یک کلید، که کاش پیدایش می کردند تا مگر صداها خاموش شود، تا شاید یکی از آنها به یاد آورد آن که آنجا خوابیده هنوز نفس می کشد.برچسب ها: سمیه عابد...

ادامه مطلب

اخبار ادبی

اخبار ادبی نشر چشمه لغو پروانه شد رحمانیان: امیدوارم نشر چشمه بماند. حسین خانی: ضرورت دارد این مشکل با چاره اندیشی برطرف شود. سید ابوالحسن مختاباد: معاونت فرهنگي وزارت ارشاد اين حق را ندارد كه امتياز ناشری را راسا لغو كند. حسن كيائيان: سکوت آگاهانه ما به اميد حل مشکل از مجرای قانون و با هدف حفظ آرامش در فضای نشر کشور بوده است....

ادامه مطلب

عشق چیز عجیبیه

عشق چیز عجیبیه/نویسنده: بروس هالند راجرز/ترجمه: علیرضا اجلّی درباره نویسنده: بروس هالند راجرز نویسنده ی آمریکای ست که تا به حال برنده ی جوایز ادبی زیادی شده است. او در تمام گونه های ادبی داستان می نویسد: علمی تخیلی، فانتزی، رازآلود و تجربی. راجرز در دانشگاه داستان نویسی خلاق تدریس می کند. بورس هالند راجرز در جایزه های ادبی برام استوکر، پوشکارت، نبیولا، ورلد فانتزی و میکرو جوایزی را برای رمان و داستان کوتاه از آن خود کرده است. در ادامه داستان «عشق چیز عجیبیه» را با هم می خوانیم. این داستان با عنوان «Love is strange»  در سایت flash fiction online منتشر شده است. ---- تاد و من داشتیم در رستوران فالسوم گریل آبجو می نوشیدیم که گفتم: «راستی، آنجلا رو دوباره امروز دیدم» تاد گفت: «جدی؟ کجا؟» سیگارم را بیرون آوردم. «تو فروشگاه بزرگ. با یه یارو به نام جیم اونجا بود. یه ریشوی ژ...

ادامه مطلب