
مرگ در کویر تک و تنها در زیر نور درخشان و سوزان خورشید،بی سرپناه،آب یا سایه ای به ناچار از روی تپه های مرتفع عبور می کند و برای دست یافتن به خوراکی که همچون آرزویی برای او می ماند به راه بی سرانجامش ادامه میدهد. موهای فردار سفیدش که از لا به لای موهای حنایی پیدا هستند،حدود سن وی را مشخص می نمایند.روباه میانه سال راهش را در کویر پیش می گیرد.پاهای خسته اش دیگر نای حرکت ندارند،مگر معجزه ای رسد،آبی رسد،غذایی رسد......
ادامه مطلب
آخرین امید صدای آهنگ بلند شاهین نجفی که از لپ تاپ پخش می شود در سراسر خانه میپیچد.با همان رپ همیشگی اش به انتقاد زمین و زمان می پردازد.این آهنگ هیچ هم خوانی با سنتور کنار اتاق ندارد.روی سنتور قهوه ای را خاک گرفته و سیم هایش هم کوک ندارد.در کنار سنتور که روی میزی عتیقه از جنس چوب بلوط قرار گرفته کتابخانه ی کوچکی متشکل از کتب درسی وجود دارد.کتابهای کمک آموزشی،روی هم و بدون هیچ نظم و ترتیبی در کنار کتابخانه روی زمین تلنبار شده اند....
ادامه مطلب
مقایسه زنگ گوشی موبایل فربد،او را بیدار می کند.با چشمان خواب آلودش به موبایلش می نگرد:6:40 پتو را کنار می زند و عینک کثیفش را به چشم.کتاب های کاملا مرتب درون کتابخانه ی کنج اتاق نرش را جلب می کند.سپس از پنجره بیرون را نگاه می کند.برف زمین را پوشانده.به دستشویی رفته و صورتش را شسته و اصلاح میکند.به سرعت یک لیوان قهوه با نان تست میخورد.وقت برایش طلاست.شلوار پارچه ایش را،بلوز چهارخانه مشکی و سفید،کراوات خاکستری و کت مخملیش را می پوشد و با برداشتن کیفش که درون آن همه اوراق مربوط به شرکت بود،از منزل بیرون می رود. ...
ادامه مطلب
طنین همه جا را دود و مه غلیظی فرا گرفته است،من به دنبال گمشده ام میگردم... از خیابان عبور می کنم در حالی که صدای مبهم ماشین ها در میان مه غلیظ درون سرم گم شده است و من نمی توانم وقایع اطرافم را تحلیل کنم.شاید همین پنج دقیقه پیش بود که دست در دستان او داشتم و با هم به سمت پارک می رفتیم امّا الآن،سرگردان و حیران،تصوّر می کنم که از خیابانی عبور می کنم و به دنبال او می گردم تا شاید بتوانم از خودم و او در مقابل این مه غلیظ که ناگهان سطح شهر را فرا گرفته بود،محافظت کنم....
ادامه مطلب
سلام دوستان این یه مسابقه داستان نویسی برای افراد زیر15سال است که دوره ی سومش هست که برگزار میشه حتما بهش سر بزنید.داستان های قشنگی مینویسن و میتونین برای برنده شدن تلاش کنید. اینم لینک مسابقه ی داستان نویسی شازده کوچولو http://princeprize.blogfa.com/...
ادامه مطلب
صدای قدم هایمان بر روی چمن سبز نمی آمد.به اطرافم نگاه میکنم.جلویم در آن دوردست کوهی عظیم سر برآورده.قله اش پوشیده از برف سپید است.نور خورشید بر برف ها می تابد.برف درخشان انگار در جلوی چشم هایم ذوب میشود.ولی این گونه نیست...برف ها ذوب نمی شوند فقط می درخشند....
ادامه مطلب
زندگي نامه نيمايوشيج علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيستويكم آبانماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقهاي بهنام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايهي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما توانست معيارهاي هزارسالهي شعر فارسي را كه تغييرناپذير و مقدس و ابدي مينمود، با شعرها و رايهاي محكم و مستدلش، تحول بخشد. .در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده ياد گرفت”. ...
ادامه مطلب
اشعار زیبا اي تكيه گاه و پناه زيباترين لحظه هاي پرعصمت و پرشكوه تنهائي و خلوت من! اي شط شيرين پرشوكت من!...
ادامه مطلب
زندگینامه جلال ال احمد جلال در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد . دبستان را که به پایان رساند ، پدرش دیگر اجازه درس خواندن را به او نداد و او ناچارا به سمت بازار کار رفت ، تا اینکه پنهانی در کلاسهای دارالفنون ثبت نام کرد . روزها به کار سیم کشی برق و ساعت سازی مشغول بود و شبها درس می خواند. در سالهای آخر دبیرستان با حزب توده آشنا شد و با دوستان و همفکرانش به برگزاری میتینگ ها و جلساتی در این زمینه پرداخت . با درآمدی که از کار بدست آورده بود ، دبیرستان را به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) شد . دانشگاه را که به پایان رساند ، به شغل معلمی مشغول شد . ...
ادامه مطلب
محمود دولت آبادی: می خواهم یك نویسنده ی ایرانی در كشورم باقی بمانم ...
ادامه مطلب
بیوگرافی و زندگی نامه صادق هدایت از کودکی تا آغاز جوانی صادق هدایت در ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران در خانوادهای اصیل متولد شد. پدرش هدایتقلیخان (اعتضاد الملک) و نام مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبر السلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضاد الملک بود. جدّ اعلای صادق رضاقلیخان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتابهایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچکترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگتر از خود داشت. ...
ادامه مطلب
زندگی نامه صادق چوبک صادق چوبک، در سال ۱۲۹۵ هجری خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند....
ادامه مطلب
زندگینامه هوشنگ مرداي كرماني « من هوشنگ مرادی کرمانی هستم .16 شهريور ماه 1323 در روستاي سيرچ از توابع كرمان، در منتهای سختي و محروميت و فقر به دنيا آمدم، از 8 سالگي كار كردهام ؛ از همين دوران به خواندن علاقه خاصي داشتم». يك بار در كودكي براي خريد كتاب اقدام به خالي كردن نمك ازكاميون ميكند ، در پايان شب اگر چه با پول زحمت خود كتاب را ميخرد اما به دليل زخمهاي به وجود آمده ازسختی سنگ های نمک در دستش،براي خواندن كتاب مجبور ميشود آن را با زبان ورق بزند. ...
ادامه مطلب
نگاهی به گران قیمت ترین جوایز ادبی دنیا؛ این وسوسه ی لذت بخش اگر به پاس نوشتن یك كتاب تحسین برانگیز، ۲۰۰ هزار دلار جایزه ی نقدی می گرفتید، آیا باز هم به نویسندگی ادامه می دادید؟ ...
ادامه مطلب
دگرگونی دنیا نویسنده: ارنست همینگوی برگردان: احمد گلشیری مرد گفت: «خب، یه چیزی بگو.» دختر گفت: «نه، نمیتونم.» - «منظورت اینه که نمیخوای دربارهش حرف بزنی؟» دختر گفت: «نمیتونم. منظورم همینه.» - «منظورت اینه که نمیخوای دربارهش حرف بزنی؟» دختر گفت: «آره، هر جور دوست داری برداشت کن.» - «نمیخوام هر جور دوست دارم برداشت کنم. کاش میخواستم.» دختر گفت: «تو خیلی وقته برداشتت رو کرده ای.» ........
ادامه مطلب
پیرمرد بر سر پل نویسنده: ارنست همینگوی برگردان: احمد گلشیری پیرمردی با عینکی دوره فلزی و لباس خاک آلود کنار جاده نشسته بود. روی رودخانه پلی چوبی کشیده بودند و گاریها، کامیونها، مردها، زنها و بچه ها از روی آن می گذشتند. گاریها که با قاطر کشیده می شدند، به سنگینی از شیب ساحل بالا می رفتند، سربازها پره چرخ ها را می گرفتند و آنها را به جلو می راندند. کامیون ها به سختی به بالا می لغزیدند و دور می شدند و همه پل را پشت سر می گذاشتند. ........
ادامه مطلب
آخرین سفر کشتی خیالی نویسنده: گابریل گارسیا مارکز برگردان: بهمن فرزانه حالا به همه نشان خواهم داد من کی هستم، این را سالها بعد، با صدای کلفت مردانهاش بهخود گفت، سالها پس از آنکه برای اولین بار کشتی اقیانوسپیمای عظیم را دید که بدون نور و بدون سر و صدا، یکشب مانند یکساختمان بزرگ و متروک ازمقابل دهکده عبور کرد و طولش از سرتاسر دهکده بیشتر و قدش از بلندترین برج ناقوس کلیسا بلندتر بود و در ظلمت شب به سفر خود بهسمت شهر مس...
ادامه مطلب
یکی از همین روزها نویسنده: گابریل گارسیا مارکز برگردان: محمد رضا قلیچ خانی دوشنبه با هوای گرم آغاز شد و خبری هم از باران نبود. آرلیو اسکاور که دندانپزشک تجربی بود ، صبح زود سر ساعت شش مطبش را باز کرد. چند دندان مصنوعی را که هنوز در قالب پلاستیکی بودند از کابینت شیشهای برداشت و یک مشت ابزار را به ترتیب اندازه چنان روی میز چید که انگار به نمایش گذاشته است. پیراهن راه راه بدون یقهای را که دکمه فلزی طلایی رنگی در بالا داشت پوشید و بند شلوارش را بست. شقورق و استخوانی بود و نگاهش هیچ تناسبی با شرایط محیط کارش نداشت و به نگاه مردهها میمانست. ........
ادامه مطلب
فلوسی نویسنده: وودی آلن برگردان: صفدر تقی زاده یکی از شگردهای لازم برای کارآگاه شدن این است که آدم همیشه ی خدا، شانههایش را بالا بگیرد و قدری قوز کند. به همین علت بود که وقتی این موجود فلکزدهای موسوم به «ورد بابکوک» ترسان و لرزان به دفتر کار من آمد و کارت شناساییاش را روی میز گذاشت، میبایست فیالفور به آن احساس سرمایی که ستون فقراتم را یکهو لرزاند، اعتماد میکردم. گفت:«کایزر شما هستین؟ کایزر لوپوویتس؟» آشکارا اعتراف کردم:«بله، تو شناسنامهم که اینجور نوشته.» ..... ..... ـ دستم به دامنتون، آقای کایزر....
ادامه مطلب
پانزده عنوان كتاب تازه توسط یك مؤسسه ی انتشاراتی به چاپ رسید: كتاب «هنر به منزله تجربه» نوشته جان دیویی با ترجمه مسعود علیا در ۵۱۹ صفحه با شمارگان ۱۶۵۰ نسخه و قیمت ۲۲ هزار تومان از سوی انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است . در معرفی این كتاب عنوان شده است: «هنر به منزله تجربه» نمونه ای كلاسیك از رویكرد عملگرایانه (پراگماتیستی) به هنر است و به قلم فیلسوفی نوشته شده است كه خود یكی از نامدارترین متفكران عملگرا محسوب می شود. ...
ادامه مطلب