خاطرات
-
تاریخ: 1393/1/8 ساعت: 17:16
خاطرات پا به درون خانه ی اجدادی می گذارم.در چوبین قرمز رنگ خاک گرفته را می بندم.علفهای هرز زیادی رشد کرده اند.جویباری کوچک از میان خانه روان می باشد.چند درخت خشکیده در باغچه کنار نهر،جلوه ی ترسناکی در این دمادم غروب به خانه بخشیده اند.جلوتر،پلی کوچک بین باغچه و در خانه قرار دارد که ماشین ها از آنجا ...
سلطان آسمان
-
تاریخ: 1393/1/8 ساعت: 16:10
سلطان آسمان آب روان و شفاف از لا به لای درختان انبوه جنگلی عبور می کند.چمنهای کوتاه نیمه خشک شده کنار رودخانه به چشم می خورند.درختان سرو بلند قامت که اغلب شاخه هایشان خشکیده و چند برگ قرمز رنگ در لا به لای شاخه ها دیده میشود،سر به آسمان کشیده اند.رشته کوه های نسبتا مرتفع در پشت جنگل با برف نرم تازه ...
مرگ در کویر
-
تاریخ: 1392/12/2 ساعت: 20:16
مرگ در کویر تک و تنها در زیر نور درخشان و سوزان خورشید،بی سرپناه،آب یا سایه ای به ناچار از روی تپه های مرتفع عبور می کند و برای دست یافتن به خوراکی که همچون آرزویی برای او می ماند به راه بی سرانجامش ادامه میدهد. موهای فردار سفیدش که از لا به لای موهای حنایی پیدا هستند،حدود سن وی را مشخص می نمایند.رو...
آخرین امید
-
تاریخ: 1392/11/3 ساعت: 0:43
آخرین امید صدای آهنگ بلند شاهین نجفی که از لپ تاپ پخش می شود در سراسر خانه میپیچد.با همان رپ همیشگی اش به انتقاد زمین و زمان می پردازد.این آهنگ هیچ هم خوانی با سنتور کنار اتاق ندارد.روی سنتور قهوه ای را خاک گرفته و سیم هایش هم کوک ندارد.در کنار سنتور که روی میزی عتیقه از جنس چوب بلوط قرار گرفته کتاب...
مقایسه
-
تاریخ: 1392/10/28 ساعت: 22:49
مقایسه زنگ گوشی موبایل فربد،او را بیدار می کند.با چشمان خواب آلودش به موبایلش می نگرد:6:40 پتو را کنار می زند و عینک کثیفش را به چشم.کتاب های کاملا مرتب درون کتابخانه ی کنج اتاق نرش را جلب می کند.سپس از پنجره بیرون را نگاه می کند.برف زمین را پوشانده.به دستشویی رفته و صورتش را شسته و اصلاح میکند.به...
دود کشنده
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 23:00
دود کشنده پیرمرد نالان به آسمان می نگرد.ابرهای ضخیم خاکستری خیلی وقت است بالای سر شهر به چشم می خورند.این ابرها نمیخواهند تکان بخورند.حدود یک ماه است این ابرها بالای سر شهر جا خوش کرده اند.این ابرها گریه شان نمیگیرد.مشکل این است.ابرهای تنبل خشن!
طنین
-
تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 16:17
طنین همه جا را دود و مه غلیظی فرا گرفته است،من به دنبال گمشده ام میگردم... از خیابان عبور می کنم در حالی که صدای مبهم ماشین ها در میان مه غلیظ درون سرم گم شده است و من نمی توانم وقایع اطرافم را تحلیل کنم.شاید همین پنج دقیقه پیش بود که دست در دستان او داشتم و با هم به سمت پارک می رفتیم امّا الآن،سرگر...
آرامش
-
تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 22:04
آرامش پسر پشت پیانو نشسته و مشغول نواختن پیانو بود.آهنگ زیبای موزارت در اتاق دربسته ی نسبتا تاریک صدای گنگ و خفه ای داشت.بلوز آستین بلند سبزی پوشیده و آب بینی اش را پشت هم بالا میکشید.آهنگ تمام شد.پسر به ساعت دیواری قدیمی قهوه ای رنگ نگاه کرد.ساعت هفت و نیم شب بود.
فقر
-
تاریخ: 1392/6/23 ساعت: 13:23
فقر پسر از راه کلاس زبان به خانه برمیگشت.صدای بوقهای فراوان ماشینها و ویراژهای موتورها داخل عابر پیاده اعصابش را خرد کرده بود.به یک جای خلوت و ساکت نیاز داشت که آرامشش را بازیابد.ساعت حدود هفت بعد از ظهر بود.هوا داشت تاریک میشد.بر سرعت قدمهایش افزود.در دل اهنگی را زمزمه میکرد.
کنه
-
تاریخ: 1392/6/20 ساعت: 10:14
کنه پسر با لبخندی رضایت آمیز به شاگردش که پشت پیانو نشسته و آهنگی رمانتیک را می نوازد،نگاه میکند.آهنگ تمام میشود.دختر و پسر پشت میزی که رویش دو چای،شیرینی تر و میوه ی تازه گذارده شده،مینشینند. -خوب میزنی.بهتر شده کارت. -مرسی امیر.همش به لطف توئه. دختر دست پسر را نوازش میکند.امیر لیخند میزند.پس از نو...
مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو
-
تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 0:12
سلام دوستان این یه مسابقه داستان نویسی برای افراد زیر15سال است که دوره ی سومش هست که برگزار میشه حتما بهش سر بزنید.داستان های قشنگی مینویسن و میتونین برای برنده شدن تلاش کنید. اینم لینک مسابقه ی داستان نویسی شازده کوچولو http://princeprize.blogfa.com/
قطع رابطه
-
تاریخ: 1392/5/11 ساعت: 20:28
هنوز هم سرخی صورتم را حس می کنم.احساسم به من می گوید که گرمای توصیف ناپذیری مرا فرا گرفته.چند لحظه پیش را به یاد می آورم.لحظاتی که دوست داشتم آب شوم...لحظاتب که لا تلفن صحبت می کردم.تلفنی که توسطّمخاطب ناخواسته ام قطع شده بود... بدون خداحافظی...هنوز هم صدای بوقهای تلفن را بیاد می آورم که ناگاه که می...
تقلب
-
تاریخ: 1392/3/7 ساعت: 20:34
از صندلی پشتی به آرامی به طوری که کسی صدایشو نشنوه گفت: _خواهش میکنم...تو رو خدا...همین یک سوالو موندم گفتم:آره میدونم پنج سوال قبلی هم همینو گفتی
دوستی
-
تاریخ: 1392/3/7 ساعت: 20:36
صدای قدم هایمان بر روی چمن سبز نمی آمد.به اطرافم نگاه میکنم.جلویم در آن دوردست کوهی عظیم سر برآورده.قله اش پوشیده از برف سپید است.نور خورشید بر برف ها می تابد.برف درخشان انگار در جلوی چشم هایم ذوب میشود.ولی این گونه نیست...برف ها ذوب نمی شوند فقط می درخشند.
تنها
-
تاریخ: 1391/4/31 ساعت: 10:41
تنها روزبه عقیلی موجود پشمالوی کوچک سرش را بالا می گیرد و به صورت مادر مهربانش خیره می شود.چشمان مشکی مادرش با ذوق و حرارت فقط او را می نگرد.موجود کوچک به دنیای پیرامونش خیره می شود و چیزهایی را می بیند که تا به حال ندیده بود.درختان بلند،گل ها،چمن سبز رنگ و حتی دریاچه ای کوچک و با آبی بسیار زلال در ...
سرما
-
تاریخ: 1391/4/20 ساعت: 23:31
سرما روزبه عقیلی پاهای کوچکش،برف را می شکافت و ردّپایی در برف به جای می گذاشت.دم حنایی پر مویش،در سرمای زیر صفر درجه می لرزید.آرام در آن کوه یخ بالا می رفت.استگاه قرمز را در بالای سرش می دید و به سمت آن می شتافت قبل از آن که...
درخت سیب
-
تاریخ: 1392/5/17 ساعت: 18:53
درخت سیب روزبه عقیلی تنها راه حل همان بود.شرورانه شاخه ای را شکست.نردبان طوسی را به درخت تکیه داد.سایه های بلند درخت،او را از نظر هر کس که بخواهد او را زیر نظر بگیرد،پنهان کرد.دستانش را بر کوچک ترین شاخه گذاشت و خود را بالا کشید.پاهایش را در سوراخ سنبه های درخت قرار می داد و هر لحظه از زمین تاری...
مقدمه
-
تاریخ: 1391/4/17 ساعت: 17:10
دوست داران داستان نویسی به خصوص داستان کوتاه میتوانند در این سایت ثبت نام کرده و با ارسال داستان های کوتاه خود به همراه اسم،سن،ایمیل و عکس به آدرس ایمیل
[email protected] و پس از قبول شدن آثارشان در مسابقات این وبلاگ شرکت کنند. ادامه ی مطلب را بخوانید.
سفر
-
تاریخ: 1391/9/5 ساعت: 23:38
کوله ی پر از محتویاتم در پشتم سنگینی می کند. دست راستم زیراندازی گران قیمت را حمل می کند.کفش های کوهم در گل و لای روستا ی ساکت،شلپ و شلپ کنان و به سختی به پیش میرود.چمن های دور و بر خیابان بدون پیاده رو،اغلب زیر پاهای مردم له شده بودند.در گوشه ی خیابان ناگهان با صحنه ی دلخراشی روبرو شدم.مادری جوان و...
زندگینامه نیما یوشیج
-
تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 14:01
زندگي نامه نيمايوشيج علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيستويكم آبانماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقهاي بهنام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايهي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما ...